تکیه گاه
پروردگارا، من تمام حرف های دلم را برای تو آواز می کنم . نمیدانم اگر سایه مهربانی دستان تو نبود، چقدر میتوانستم روبروی خورشید، قد بکشم . دست های تو، پر از بوی پونه های وحشی است پر از عطر بابونه ها، تو، بوی دامنه های بکر بهار را می دهی . لبخند تو، تمام آرامش های جهان را یکپارچه در پیراهن تنهایی ام می ریزد . شانه هایت، بهترین تکیه گاهند برای روزهای ابری چشمان من . تنهایم نگذار آن هم در زمانه ای که تنهایی عادت شده و مردم برای نشان دادن معرفتشان در بی وفایی از یکدیگر سبقت می گیرند . بامن بمان . . .
میپرستمت ای یگانه آفریدگار.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 10:37 توسط من
|