دانشگاه
امروز واسه امتحان رفتم دانشگاه دلم گرفت هوای کلاسا و بچه ها یه سرم زد....گذشته از این حرفا داشتن یه تغییرات کوچیکی تو داشگاه می دادن ،کاشکی یه خورده مسئولای دانشگاه حاضر می شدن خودشون رو هم تغییر بدن که تو این 4 سال حسرت به دل ما دانشجوهای مهندسی صنایع نمونه که هر وقت یه تقاضایی ازشون داشتیم ،نگن میخواستین یه دانشگاه بهتر قبول شین. یا واسه خاطر یه معرفی نامه کارآموزی ،من دانشجوی بیچاره مجبور نباشم برای امضا گرفتن از مسئولین تمام اتاقای دانشگاه رو چک کنم ،خوب آخه مسئولای دانشگاه ما عادت ندارن سرجاشون بشینن و کارشون انجام بدن،تازه بعد 2ساعت بروبرگرد اگه بخت یارت باشه و بتونی تو دانشگاه پیداشون کنی وامضا بگیری وقتی ببری پیش رئیس دانشگاه واسه تایید منشی رئیس بگه چرا ساعتشو ننوشتن برو دوباره نامه بنویسن و امضابگیر ،حالا روز از نو و روزی از نو.....
شاید به قول خانم یوسفی ،مدیر دبیرستانمون شما بچه های ریاضی خیلی توقعتون زیاده،یادمه کلاس سوم واسه شیمی3 یه بنده خدایی رو آورده بودن(فرزندشهید) که وقتی یه سوال ازش می پرسیدی گیج ترت می کرد.زنگ زدیم به معلم سال قبلمون گفتیم اگه این بنده خدا بره حاضرین بیاین گفت آره.
2هفیه کامل سر کلاسای شیمی نرفتیم آخرش مجبور شدن خانم صادق نژاد رو بیارن.خلاصه خیلی باحال بود کل کلاسمون 8 نفر بودیم ،به قول خانم یوسفی شما 8 نفر آرامش 150 تا دانش آموزو 15 تا دبیر رو به هم زدین.هروقت بحث دانشگاه سر کلاس آقای غفاریان میشد میگفت شما برین دانشگاه دانشگاه کجا بره ،خبر نداشت که دانشگاه شور و هیجانمون رو هم ازمون میگیره.........
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 21:56 توسط من