مقاله
طرح پيشنهادي براي تشكيل تيم تحقيقاتي جهت يكپارچه كردن زمينه هاي تحقيقاتي پروژه هاي درسي ، سمينارها و پايان نامه ها
موضوع تحقيق : ارايه راهبردهاي انتقالي و عملياتي براي محيط جديد سيستمهاي توليدي
شرح موضوع تحقيق :
الف) همانطور كه مي دانيد امروزه ايرادات زيادي بر راهبردهاي انتقالي نظير TQM , EFQM , BPR و ... وارد شده است ، از جمله موارد زير :
1- آنها بدنبال بهبود فرآيندهاي سازمان هستند و ليكن در عصري از بازارها و تكنولوژي هاي فرار ، و همراه با دگرگوني هاي سريع ، تنها مي توانند فرآيند بسيار خوبي را براي رقابت در محيط و شرايطي كه ديگر وجود ندارند ، فراهم كنند. امروزه تغييرات سريع تكنولوژي و انتظارات مشتريان ، استراتژي جديدي را مي طلبد ، بطوريكه شركت بجاي توليد محصول به توليد راه حلي براي رفع مشكلات منحصر به فرد مشتري بپردازد كه اين راه حل ممكن است شامل محصول ما و چند محصول ديگر از رقبا و اطلاعات وخدمات باشد ، بنابراين ضمن آنكه چرخه عمر محصول به شدت كاهش مي يابد ، سطح تحقيق مورد نياز براي هر راه حل به سرعت ، افزايش پيدا مي كند. استراتژي جديد نيازمند اينست كه شركت تخصيص منابع خود( سرمايه گذاري ) را درزمينه هاي معدود و با تاثير زياد انجام داده و نسل هاي جديدي از محصولات را بطور همزمان توسعه دهد. بنابراين پاسخ به اين سؤال از اهميت زيادي برخوردار مي شود كه اين تكنيكها هيچ جوابي براي اين سؤالها ندارند :
آيا نياز است كه فرآيند تخصيص منابع و فرآيند طراحي محصول با توجه به استراتژي جديد تعديل گردد ؟ اگر جواب مثبت است به چه شيوه اي ؟
2- آنها غالبا ، به عنوان جزايري مستقل ، برخورد مي كنند. ولي موفقيت بيشتر بيزينس ها ، بر چگونگي واكنش مجموعه اي از فرآيندهاي مهم آن متكي است ، به عنوان مثال در صورتي كه فرآيند بازارسنجي نتواند اطلاعات بموقع درباره مشتريان ارائه كند ، فرآيند توسعه محصول ، هرچقدر هم بهبود يافته باشد ، نمي تواند نتايج مطلوب را به بار آورد. همچنين اگر فرآيند تخصيص منابع ، در رتبه بندي پيشنهادهاي سرمايه گذاري ، از شاخصهاي متفاوتي استفاده كند، برنامه ريزي استراتژيك ، جز يك تمرين صرف نخواهد بود.
3- آنها روي طراحي مجدد فرآيندهاي كاري تمركز مي كنند ، و فرآيندهاي مديريتي ، يعني راههايي را كه مديران ارشد با آنها تصميم مي گيرند ، تصميمات را اجرا مي كنند ، بر آنها نظارت مي كنند ، آنها را تعديل مي كنند و ... را در نظر نمي گيرند. از آنجا كه نقش مديران در سازمانها فرآيندگرا با نقش مديران در سازمانهاي وظيفه گرا فرق مي كند ، ماداميكه ، فرآيندهاي مديريتي هم ، مجددا طراحي نشوند ، سازمان نخواهد توانست به تمامي منافع حاصله از برنامه هاي بالا دست يابد.
علاوه بر اين اگر به اصول موجود در TQM نظري بياندازيم خواهيم ديد كه با شرايط امروزي ديگر مطابقت زيادي ندارند، از جمله : بهبودهاي آني حتي مهم تر از بهبودهاي مستمر شده اند . مبحث شبكه ها بسيار كارآتر و مهمتر از تيم هاي كاري مي باشد ، به علت متغير بودن محيط و نياز به تصميمات سريع و ... مديريت ارشد سازمان تصميمات را به سطوح پايين تر بالاخص شبكه ها واگذار مي كند و در عوض سعي مي كند جريان آزاد و شفاف اطلاعات را براي آنها فراهم كنند و دغدغه مديريت ارشد بيشتر اين است كه شبكه ها و ديگر افراد تصميمات درستي بگيرند . شبكه ها برخلاف تيمها موقتي نيستند و بنابراين صرفا به حل مشكلاتي كه به آنها واگذار شده نميپردازند و ...
ب) همينطور راهبردهاي عملياتي نظير توليد انبوه ، توليد ناب و ... نيز داراي مشكلات زيادي هستند كه نياز به سيستم هاي توليدي جديدي و يكپارچه با راهبردهاي انتقالي وجود دارد . MC يكي از استراتژيهاي توليدي است كه ادعا مي كند مي تواند از عهده شرايط جديد بر بيايد. براي عملياتي كردن اين استراتژي روشها و ايده هاي زيادي ارائه شده است . اولين ايده اين بود كه قبلا بخاطر بالا بودن هزينه هاي ثابت و سرشكن كردن آن روي محصولات زيادي ما توليد انبوه را انتخاب مي كرديم ولي اگر بتوانيم هزينه هاي Setup را صفر كنيم ديگر نيازي به توليد انبوه نيست ،از اين رو آنها هزينه ها و زمانهاي Setup را به چند دسته تقسيم كردند و سعي كردند كه آنها را صفر كنند همچنين آنها سعي كردن كه نرم افزارها و سخت افزارهاي موجود را مدولار كنند تا بهتر بتوانند به تغييرات پاسخ بدهند براي طراحي سريع محصول نيز ايده هاي زيادي مطرح شد كه يكي از آنها همين مدولار كردن محصول بود . براي مشخص شدن بهتر سيستمهاي توليدي بهتر است نگاهي به تاريخچه سيستمهاي توليدي بياندازيم . بطور كلي براي سيستمهاي توليدي مي توان 3 مرحله در نظر گرفت :
1- مرحله اول زماني بود كه فقط معيارهاي زمان و هزينه مطرح بود ، كه قسمت عمده اي از اين دو معيار مربوط به Setup سازمان مي شد از اين رو براي سرشكن كردن آن توليد انبوه پيشنهاد گرديد .
2- مرحله دوم زماني بود كه به علت از بين رفتن كمبودها و زياد شدن شركتهاي توليدي ، رضايت مشتري داراي اهميت زيادي گرديد در اين زمان معيار كيفيت مطرح گرديد . و شركتهاي توليدي بدنبال آن بودند كه علاوه بر برآورده كردن دو معيار قبلي اين معيار را نيز برآورده كنند . در اين زمان علاوه بر ايجاد راهبردهاي انتقالي نظير TQM راهبردهاي عملياتي نظير توليد ناب مطرح گرديد. توليد ناب بدنبال آن بود كه اتلافهاي سيستم را كه منجر به هزينه يا زمان اضافي مي گرديد حذف كند با اين شرط كه كيفيت مورد نياز نيز تامين گردد . به عبارتي ديگر توليد ناب به دنبال آن بود كه تعادلي بهينه بين سه معيار هزينه ، زمان و كيفيت ايجاد كند.
3- مرحله سوم زماني بود كه معيار انعطاف پذيري نيز وارد مباحث توليدي شد ، براي تحقق اين معيار نيز سيستمهاي توليدي زيادي پيشنهاد گرديدند سيستمهاي ابتدايي فرض را بر اين گذاشته بودند كه هر چند نميتوان بر اساس پيش بيني توليد كرد و ليكن مي توان محدوده تغييرات را پيش بيني كرد . FMS يكي از اين روشها مي باشد به دنبال آن روشهاي ديگري مطرح شد كه قابليت پذيرش تمام تغييرات حتي خارج از محدوده پيش بيني رانيز داشته باشد ، RMS يكي ديگر از آن روشها است كه در آن تمام نرمافزارها و سختافزارها ماجول بندي شده اند. در اين سيستم حتي ماشين آلات و لياوت ميتواند تغيير هيات داده و تبديل به ماشين يا لياوت جديدي شوند.
ج) نگاهي به بعضي از تيم هاي موفق در زمينه سيستم هاي توليدي
وقتي كه موج TQM و ايزو و ... در دهه 80 ميلادي از ژاپن و كشورهاي اروپايي بلند شد عدهاي مانند دكتر رضاييان و ... قبلا آمادگي لازم را كسب كرده بودند و لينكهاي خود را با شركتهاي معتبر خارجي در اين زمينه زده بودند و بنا براين وقتي اين موج در يك دهه بعد به ايران رسيد آنها روي موج سوار بودند ، آنها به عنوان نمايندگان شركتهاي معتبري كه گواهي نامه ايزو مي دادند شروع به كار كردند ، و براي پياده سازي اين سيستم ها كسي ماهرتر از آنها نبود بنابراين سازمانها حاضر بودند براي پياده سازي TQM و ايزو و ... مبالغ هنگفتي هزينه به آنها پرداخت كنند . همچنين آنها دوره هايي برگزار مي كردند كه در آن به شركت كنندگان مدرك مميزي و بعدا سرمميزي اعطا مي كردند و بدين ترتيب در حقيقت هم به تيم آنها اضافه مي شد و هم فايده خوبي عايد آنها مي شد .
يا به عنوان مثالي ديگر مي توان به مهندسي ارزش اشاره كرد كه وقتي موج آن در بيرون كشور بلند شده بود عدهاي نظير آقاي دكترجبل عاملي از قبل آمادگي لازم را كسب كرده بودند و لينكهاي خود را با شركتهاي معتبر خارجي در اين زمينه زده بودند و بنا براين وقتي اين موج در يك دهه بعد به ايران رسيد آنها روي موج سوار بودند ، آنها به عنوان